غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
349
مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )
شمشير در مردم نهادند و اعيان و توانگران را به شكنجه كشيدند تا اموال خود آشكار كنند ، و همه در شكنجه مردند . سپس زنان و فرزندان را اسير كردند و باروها را خراب نمودند و برگشتند . مغولان به شهرهاى ديگر بلاد سلطان وارد نشدند . چون مردم ملطيه شنيدند كه مغولان با مردم قيساريه چه كردهاند مضطرب شدند و به وضعى فاحش جزع و زارى كردند . رشيد الدين جوينى امير ملطيه با ياران خود شهر را ترك كرده به حلب رفتند و هر كه از بزرگان شهر كه توانست بگريزد بگريخت . از جمله كسانى كه مىخواستند با زن و فرزند و اموال خود بگريزند پدرم بود . او چارپايان حاضر كرد ، اما در آن ميان استرى بود سوارى كه چون خواستند پالان بر پشتش بگذارند و بارش كنند رم كرد و بگريخت . در آن حال كه از پى آن در كوچهها مىدويدند تا بگيرندش ايشان را گرفتند كه جوانان شهر بر دروازه گرد آمدهاند و اموال كسانى را كه مىبينند از شهر خارج مىشوند ، مىستانند . پدرم از رفتن منصرف شد و با مطران دينوسيوس به مشاوره نشست كه چگونه از شهر به دفاع برخيزند . آنگاه مسلمانان و مسيحيان را در كليساى بزرگ گرد آوردند و سوگند خوردند كه به يك ديگر خيانت نكنند و از هر پيشنهادى كه مطران عنوان مىكند در باب مدارا با مغول و حفظ شهر و نگهبانى بر باروها و جلوگيرى از فساد اهل شر ، از انجام آن سر برنتابند . خداوند به حسن نيات آنان به عنايت نگريست و دشمنان دفع كرد . مغولان تا نزديك ملطيه آمدند ولى متعرض آن نشدند . اما آنان كه از شهر گريخته بودند در نزديكى قريهاى به نام با جوزه در ده فرسنگى شهر به چنگ مغولان گرفتار آمدند . مغولان مردان ايشان را كشتند و زنان و فرزندان را اسير كردند . آنان كه سالم مانده بودند كسانى بودند كه در غارها و شكاف كوهها و درون واديها پنهان شده بودند . اينان از زن و مرد ، عريان و برهنهپاى ، به ملطيه بازگشتند . اين واقعه در ماه تموز سال هزار و پانصد و پنجاه و چهار اسكندرى اتفاق افتاد . مغولان به شهر ارزنگان [ : ارزنجان ] حمله كردند و آنجا را به جنگ گرفتند و مردان را كشتند و زنان و فرزندان را به اسارت گرفتند و شهر را غارت كرده بارويش را ويران كردند و رفتند . چون سلطان ديد كه ياراى مقابله با تاتار را ندارد ، رسولانى نزد ايشان فرستاد و خواستار صلح شد . مغولان مصالحه كردند كه سلطان هر سال به طور مقطوع فلان مقدار مال و اسب و جامه و ديگر چيزها بپردازد .